صفحه اصلی اخبار گالری عکس مقالات ارسال عکس ارسال مطلب اعضا سایت جستجو تماس با ما
دوست عزیز، به سایت اطلاع رسانی گمیشان خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات سایت، ثبت نام کنید و یا با نام کاربری خود وارد شوید!
امروز: 2017/7/21 20:13
ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
مقالات جدید
نگاهی به تاریخ ترکمنها و ترکمنستان تا استیلای روسها/فروزان معین
نگاهی به تاریخ ترکمنها و ترکمنستان تا استیلای روسها/فروزان معین
تصویر کوچک شده







فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد پانزده کشور جدید از جمله‌ شش کشور مسلمان در آسیای مرکزی و قفقاز پدیدهء نوینی را در جغرافیای سیاسی منطقه و جهان ایجاد نموده است.منطقهء گستردهء جمهوریهای تازه استقلال یافتهء آسیایی که پس از فروپاشی ابرقدرت‌ شرق،پا به عرصهء سیاسی جهان گذارده‌اند که مورد توجه خاص‌ کشورهای منطقه و جهان قرار گرفته است،از یک سو باعث جلب‌ توجه بسیاری از محققان به مسائل مربوط به این کشورها،و از طرف‌ دیگر سبب جلب حکومتها برای استفاده از منابع طبیعی و پتانسیل‌ قدرت کار و سرمایه‌گذاری در منطقه شده است.


توسعه ، استراتژي هاي توسعه و راهبردهاي توسعه ي روستايي

فرستنده taymaz در تاريخ 2007/9/15 23:30:00 (8870 بار خوانده شده)


توسعه ، استراتژي هاي توسعه و راهبردهاي توسعه ي روستايي

• تهيه و تنظيم : ملا عاشور قاضي
ashourghazi@yahoo.com

در اين مقاله صرفاً به معرفي ديدگاههاي مختلف در زمينه ي توسعه و توسعه روستايي با استناد به منابع آن ها مي پردازيم و جنبه ارزشي و قضاوت نهايي را به عهده خوانندگان فهيم و صاحبنظران صائب نظر واگذار مي كنيم .
اين مقاله درسه قسمت اصلي تدوين يافته است كه در قسمت اول به «تعاريف توسعه » و در قسمت دوم به «سير تحول ديدگاهها و استراتژي هاي توسعه» و در قسمت سوم به موضوع «جست و جوي راهبردي براي توسعه روستايي» پرداخته شده است.

1. تعاريف توسعه
«توسعه» مي تواند در حوزه هاي مختلف اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، علمي – فرهنگي و ... باشد و صاحبنظران و اهل فن ، آثار مختلفي در موضوعات توسعه اقتصادي ، توسعه سياسي ، توسعه اجتماعي ، توسعه علمي – فرهنگي و ... آفريده اند.
تعريف واحدي از توسعه وجود ندارد و تعاريف متعددي از آن ارائه شده است. عده اي معتقدند «توسعه عبارت است از رشد به علاوه تحول در ارزش ها ، بينش ها و رفتارها. رشد بيشتر يك مفهوم كمي دارد كه گسترش در سطح را نشان مي دهد. رشد اقتصادي به افزايش توليد ناخالص يك كشور و افزايش درآمد سرانه ظرف مدت معين اطلاق مي شود (مهندس سيد مرتضي نبوي ، 1383 : 114) .
در مقاله ي «محسن ميرزايي» با عنوان «سواد و توسعه» در جواب به سؤال «توسعه چيست ؟» مطالب زير را مي خوانيم. از توسعه تعاريف متعددي ارايه شده است. توسعه را فرآيندي مي دانند كه فقر را برطرف مي كند و يا فرآيندي است كه طي زمان هاي مشخص توليد ملي را افزايش مي بخشد و يا علاوه بر توليد ملي ، درآمد سرانه و بازدهي سرانه را نيز افزايش مي دهد و به باور ما ، اين ها همه آثار توسعه است و توسعه مفهومي عميق تر از آثار آن است .
ما توسعه را «تحول گسترده اي مي دانيم كه جامعه را از يك دوران تاريخي به دوران ديگر منتقل مي كند». ما معتقديم بشر در مسير تحولي خود مسيري را طي كرده است و به جامعه اي رسيده است كه اين جامعه متعلق به اين دوران است و ويژگي ها و خصوصياتي دارد. جوامع دوران هايي را پشت سر گذاشته اند كه انديشمندان تقسيم بندي هاي متعددي از آن ارائه كرده اند. اما روح كلي غالب دسته بندي ها اين است كه جوامع از نوع زندگي به نوع ديگر با ويژگي ها و مختصات ديگري سير كرده اند و در هر دوره بسياري از ابعاد زندگي انسان ها از خصوصيات آن دوره متاثر شده است. «البته ما به تحول تك خطي آنگونه كه بعضي از نظريه پردازان گفته اند قائل نيستيم و لزوما اين تغيير در شكل و نحوه زندگي انسان ها را نيز در سير تحول ارزيابي نمي كنيم. اما بهرحال تغييرات وسيعي را در زندگي و ضرورت هاي زندگي انسان ها در دوران هاي مختلف مشاهده مي كنيم » . اين دگرگوني ها و تغييرات در كتاب تافلر به نام «موج سوم» تبيين شده است. او هر يك از اين تحولات را به طوري استعاري به موجي تشبيه كرده است كه بهمراه خود چيزهايي را مي آورد و همه ي شئون زندگي انسان ها را تحت تاثير قرار مي دهد. او موج اول را آشنايي انسان ها با كشاورزي مي داند. در موج كشاورزي زمين مبناي اقتصاد ، فرهنگ و ساختار خانواده و سياست بود. حيات انسان ها در حول و حوش دهكده شكل مي گرفت. به همراه موج كشاورزي يكجانشيني و به تبع آن ساخت مسكن شكل گرفت. و موقعيت و جايگاه هر فرد در بدو تولد مشخص،اقتصاد نامتمركز و خود كفا و شكل خانواده شكل گسترده اي بود و همه در تلاش مشترك براي تامين نيازهاي خانواده شركت مي كردند و خانواده گسترده تر، اقتدار بيشتر را موجب مي گرديد.
اما با موج دوم كه به هنگام رنسانس و پيدايش صنعت آغاز شد ، همه چيز دگرگون گرديد. شكل خانواده هسته اي شد‌ ، عمر متوسط بالا رفت ، وظايف زيادي از خانواده منتزع و به نهادهاي تخصصي واگذار شد. توليد اقتصادي از اختيار دست اندر كاران مزرعه خارج و به كارخانه منتقل گرديد.
بين توليدكننده و مصرف كننده و يا توليد و مصرف فاصله افتاده و بازار به شكل امروزي آن در اقتصاد قوت گرفت. صنعت حمل و نقل گسترش يافت ، توليد براي مصرف به توليد براي عرضه تبديل شده و توليد انبوه پا گرفت. لازمه توليد انبوه نيز مصرف انبوه بود و به لحاظ ذهني انسان ها به سمت پول پرستي ، آزمندي و تاجر مسلكي گرايش يافتند و زن ها از محيط خانواده به بيرون كشيده شدند.
در هر صورت هر دوراني شرايطي را رقم زد و مقتضياتي را پديد آورد و دگرگوني هايي را باعث گرديد. براي نمونه وقتي جمعيت كشوري چون ايران با 6 % درصد رشد كند و جمعيت غا لب كشور به كشاورزي اشتغال داشته باشند و روستاها سهم عمده جمعيتي كشور را تشكيل دهند ، ارتباطات محدود و عدم تمركز در توليد مطرح است و نوعي خودكفايي خانوادگي جريان دارد.
در مقايسه با زماني كه جمعيت با نرخي معادل 2/3 درصد در سال رشد مي كند و نسبت جمعيت روستايي به سرعت به نفع جمعيت شهري و گسترش مشاغل خدماتي و غير مؤثر در توليد ملي كاهش ، ارتباطات به سرعت گسترش و نيازهاي جمعيت هم توسعه مي يابد ، توانايي هاي مورد نياز يك كشاورز براي ايفاي نقش خود بسيار متفاوت است.
نيازهاي آموزشي ، مسكن ، تغذيه ، بهداشت در شرايط كنوني جمعيت و رشد آن با زماني كه جمعيت رشد اندكي را تجربه كند ، بسيار متفاوت خواهد بود. ما معتقديم عدم كسب توانايي ها و آمادگي هاي لازم براي حضور در دوراني كه در آن قرار گرفته ايم موجب گسترش وابستگي ها و تضعيف جوامعي چون ما شده است و توسعه نيافتگي به باور ما دقيقا همين است.
براي مثال اگر طفلي از دوران جنيني به دوران نوزادي و حيات در خارج از رحم مادر منتقل شود بدون آنكه توانايي زندگي در اين دنيا را كسب كرده باشد يعني راه تغذيه از طريق ناف منتفي و راه تغذيه از طريق دهان نيز فراهم نگرديده باشد ، زندگي او دچار اختلال خواهد شد و به تناسب شدت اين ناتواني اختلاف گسترده تر خواهد بود و حتي ممكن است حيات او را تهديد كند.
به همين ترتيب ، اگر نوجوان و بزرگسال بدون كسب توانايي هاي دوران نوجواني و يا بزرگسالي خود در جريان نقش ها و مسئوليت هاي نوجواني و بزرگسالي قرار گيرد ، نخواهد توانست به مسئوليت هاي خود عمل نمايد.
توسعه نيافتگي همين محروميت است كه به كشورهاي جهان سوم تحميل شده است و خود در زنجيره محروميت ها ، محروميت هاي ديگري را هم موجب مي شود و اين نكته غالبا بسيار مورد غفلت قرار مي گيرد. براي مثال كساني كه اين روزها به مشكلات ناشي از رشد جمعيت در كشور اشاره مي كنند و رفاه بهتر و زندگي مناسب تر را در گرو فرزند كمتر نويد مي دهند ، از اين نكته غفلت كردند كه مشكل اصلي در جامعه ما ، تبعات ناتواني هاي ملي است و كم كردن تعداد فرزندان طرح ناقص از يك واقعيت است و به هيچ وجه رافع مشكل نخواهد بود.
ما هر چند در كوتاه مدت ناگزير از كنترل رشد جمعيت هستيم اما ريشه اصلي مشكل ما عدم كسب توانايي ها و آمادگي هاي مورد نياز در دوران كنوني با مقتضيات پيچيده و گسترده آن است.
چرا پديده مثبت ارتقاي سطح بهداشت عمومي موجب افزايش نگراني هاي جامعه ما مي گردد و اگر از طريقي مرگ و مير كاهش يابد بايستي از طريق ديگر از تعداد جمعيت كاسته شود، چرا بايستي ارتقاي اميد به زندگي و افزايش جمعيت در كشوري چون ايران كه هنوز بسياري از منابع ملي آن مورد بهره برداري قرار نمي گيرد نگران كننده باشد.
ما معتقديم ريشه اصلي اين نگراني ها همان نكته اي است كه كمتر مورد توجه قرار مي گيرد و آن اين مطلب است كه ما در دوراني وارد شده ايم كه ورود در آن از بعضي جهات اجتناب ناپذير بوده است بدون آنكه آمادگي هاي لازم براي زندگي فعال و سازنده در اين دوران را كسب كرده باشيم . در دوراني كه مشخصه آن افزايش توليد و كاهش مشقت هاي توليد و مشخصه ديگر آن افزايش ميزان بهره وري انسان هاست چرا بايستي يك كارگر ژاپني در طول يك روز ده هزار دلار ارز توليد كند و براي بسياري از جمعيت ما يك روز تلاش نه تنها به درآمدهاي ارزي نيانجامد بلكه در جهت تقويت توليد ملي هم نباشد.
براي تحقق توسعه بدين مفهوم كه ما ذكر كرديم چه بايد كرد ؟
به باور ما نقش اصلي و تعيين كننده در چنين نگرشي نسبت به توسعه آموزش و پرورش است چرا كه تحقق توسعه مستلزم اقداماتي است كه بخش عمده اي از اين اقدامات مي تواند از طريق آموزش و پرورش تحقق يابد. در درجه اول توسعه به اين مفهوم مستلزم ذهنيتي است كه در جامعه به وجود مي آيد ، ذهنيتي كه استعداد كسب توانايي هاي مورد نياز را دارا باشد و منظور از اين ذهنيت آرزوها ، ايده آلها و برداشتي است كه مردم ما از موفقيت دارند. چه ذهنيتي نسبت به كار دارند، قانون را چگونه مي فهمند ، نظم را تا چه حد پذيرفته اند ، نظم را چگونه تفسير مي كنند و حوزه عمل اين نظم تا كجاست ؟ نگرش عموم جامعه نسبت به زمان چيست ؟
وقتي حتي بسياري از تحصيل كرده هاي ما هنوز گذران زمان را در امور بيهوده و بي ثمر به مطالعه كردن ترجيح مي دهند و وقت گذراني را سهل تر از تعمق و مطالعه مي پذيرند ، طبيعتا ذهنيت لازم جهت توسعه فراهم نشده است. ايجاد ذهنيت مساعد بيش از هر دستگاهي از نظام آموزشي انتظار مي رود و در درجه دوم توسعه مستلزم آموزش مهارت هايي است كه همگام با تغييرات باشد كه اين نيز در جريانات آموزشي بايستي تحقق يابد.
همچنين نياز به جابجايي ابزارهاست كه در تلفيق با ذهنيت مساعد و توانايي و مهارت هاي آموخته شده ، نقش آفريني سازنده تر جمعيت كشور را موجب شود. اين همه بايستي در قالب يك مديريت صحيح و آگاه به زمان تلفيق گردد.
در تمام آنچه ذكر شده آموزش و پرورش بيشترين سهم را مي تواند داشته باشد و درست به همين دليل است كه بيشترين آمال و آرزوهاي توسعه به نظام آموزشي منعطف شده است و اميد مي رود كه از اين طريق توانايي هاي دريغ شده از ملت در دوران هاي تاريك استيلاي استعمار و حكام نالايق و وابسته امكان تجلي يابد...» .

2) سير تحول ديدگاهها و استراتژي هاي توسعه
مطالب زير ، گزيده اي است ازمقاله «مسعود صوفي مجيد پور» با عنوان«نظريه ي حكمراني خوب به منزله ي سياست توسعه» كه به نوبه ي خود معرفي و نقد و بررسي كتاب «حكمراني خوب : بنيان توسعه» از «احمد ميدري» و «جعفر خيرخواهان» است.
ما در زير به برخي از ديدگاهها و استراتژي هاي غالب در خصوص سياستگذاري توسعه اشاره مي كنيم.
1 – 2 ) رويكرد دولت بزرگ (از پايان جنگ جهاني دوم تا دهه هاي پاياني 1970)
پس از پايان جنگ جهاني دوم ، رويكرد دولت بزرگ به منزله ي رويكرد مسلط ، با هدف سياستگذاري توسعه در اكثر كشورها ، تا دهه هاي پاياني 1970 ، يكه تازي مي كرد. اين جريان از يك طرف همزمان با بازسازي خرابي هاي جنگ در اروپا بود و از طرف ديگر تجربه ي بحران بزرگ 1929 را پشت سر داشت. لذا اكثر اقتصاددانان و سياستگذاران اعتقاد به دولت بزرگي داشتند كه امور اقتصادي را همچون امور سياسي در دست بگيرد و به منزله ي يك نهاد قدرتمند ، شكستهاي بازار را جبران كند. هر چند اين تمهيد در سطحي وسيع با مقبوليت مواجه شد ، اما بدون مخالف نيز نبود.
كشورهاي در حال توسعه نيز با الگو برداري از كشورهاي توسعه يافته و با همان استدلالهاي موجود و ناتواني و ضعف بخش خصوصي در بسيج سرمايه ، رويكرد دولت بزرگ را براساس راهنمايي مشاوران و اقتصاد دانان كينزي در غرب به اجرا گذاشتند اين دوره را اگر به عنوان اولين دوره ي سياستگذاري توسعه اقتصادي معرفي كنيم تا اواخر دهه 1970 ادامه يافت. اما عدم كارايي و انعطاف ناپذيري بنگاههاي دولتي (بيشتر در كشورهاي در حال توسعه) كه در معرض انواع فشارهاي سياسي و غير سياسي بودند ، از جمله تراكم نيروي كار در اين بنگاهها و ايجاد بازدهي نزولي ، اكثر آنها را با زيان مواجه كرده بود. بدين سان بود كه از ميانه ي دهه ي 1970 رويكرد دولت بزرگ رفته رفته رو به افول گذاشت و آنچه پيش از پيش اين جريان را به باد انتقاد گرفت ، وجود همزمان تورم و بيكاري (Stagflation) در اقتصادهاي غربي خاصه آمريكا بود و مجالي فراهم شد براي جرياني كه طرفدار اقتصاد بازار و رويكرد دولت كوچك بود.

2 – 2 ) رويكرد دولت كوچك (از ابتداي دهه 1980 تا اواخر دهه 1990)
اين جريان به عنوان جرياني غالب در ابتداي دهه 1980 خصوصي سازي را كمال مطلوب براي توسعه دانست و خواهان كاهش سهم بخش دولتي در اقتصاد شد . ايده ي خصوصي سازي با كوچك كردن دولت در ابتدا به آرامي آغاز شد ، اما در اوايل دهه 1990 ، با فروپاشي نظام كمونيستي در كشورهاي شوروي و اروپاي شرقي به شدت رواج يافت و بسياري از كشورهاي آفريقايي ، آمريكاي لاتين و آسياي جنوب شرقي را دربرگرفت . ديدگاه طرفداران اقتصاد بازار– كه با كمك بانك جهاني و صندوق بين المللي پول سياستهاي توسعه را به اكثر كشورهاي جهان تجويز مي كردند – تحت عنوان سياستهاي اجماع واشنگتني (Washington consensus) و يا سياستهاي تعديل ساختاري ناميده شد. آنها ده اصل را به عنوان اصول تعديل ساختاري براي اصلاحات اقتصادي معرفي كردند. اين اصول عبارت بودند از: كنترل كسري بودجه ، هدفمند كردن يارانه ها ، اصلاح نظام مالياتي ، آزاد سازي نرخ بهره ، نرخ ارز رقابتي ، آزاد سازي تجاري ، خصوصي سازي ‌، مقررات زدايي ، آزاد سازي سرمايه گذاري مستقيم خارجي و احترام به حقوق مالكيت.
آنها معتقد بودند كه اين اصول بهترين نتايج را به بار مي آورند و قيمت هاي بازار از طريق مكانيسمهاي عرضه و تقاضا بهترين جايگزين براي تخصيص دولتي منابع اند.
اما حوادث پاياني دهه ي 1990 ، همچون بحران شرق آسيا ، تجربه ناموفق كشورهاي اروپاي شرقي و شوروي سابق و بحران هاي متعدد مالي در طول 25 سال پيش از آن طيف گسترده اي از كارشناسان بانك جهاني بيش از همه ، جوزف استيگليتز ، اقتصاد دان ارشد و معاون سابق بانك جهاني بر عدم كارايي سياست تعديل و انتخاب چهار چوب تازه ي سياستگذاري اصرار ورزيدند. استيگليتز سياست اجماع واشنگتني را نقد كرد و ضرورت اتخاذ اجماع پسا واشنگتني (Post Washington consensus) را به عنوان يك راهبرد جديد سياستگذاري مطرح ساخت (ميدري ، 1381 : 2) . نبايد فراموش كرد كه انتقاد از اين سياستها به كارشناسان بانك جهاني محدود نشد ، بلكه بسياري از اقتصاددانان و از جمله اقتصاد دانان نهادگرا مانند داگلاس نورث نيز از ابتداي دهه 1990 منتقد سياستهاي تعديل بودند.

3 – 2) سياست حكمراني خوب (از اواخر دهه 1990 تا ...)
مقبوليت نسبي انتقادهاي فوق و پذيرش ديدگاههاي رقيب سياستهاي تعديل ساختاري ، نهادهاي بين المللي پولي و مالي مانند بانك جهاني ، برنامه ي عمران سازمان ملل و تا حدودي صندوق بين المللي پول را واداشت تا سياست «حكمراني خوب» (Good governance) را به عنوان راهگشاي معماري توسعه مطرح كنند ، در اين سياست جديد مسئله ي ابعاد دولت (كوچك سازي) نقش محوري خود را به توانمند سازي دولت داده است. گرچه اقتصاد بازار كماكان هدف نهايي است ، اما شيوه ي گذار به اقتصاد بازار با سياستهاي تعديل ساختاري متفاوت است.
حكمراني در لغت به معناي اداره و تنظيم امور است و به رابطه ميان شهروندان و حكومت كنندگان اطلاق مي شود. بر اساس تعريف برنامه عمران سازمان ملل «حكمراني خوب» ، مديريت امور عمومي است براساس حاكميت قانون ، دستگاه قضايي كار آمد و عادلانه و مشاركت گسترده ي مردم در فرايند حكومتداري (ميدري ، 1383 : 94) .
بانك جهاني حكمراني خوب را بر اساس شش ويژگي يا شاخص تعريف مي كند :
1. حق اعتراض و پاسخگويي (Voice and Accountability) ؛ مفهوم اين شاخص ، تغيير منظم دولتها ، نظام حقوقي شفاف و عادلانه ، توزيع برابر فرصتها ، ميزان آگاهي صاحبان كسب و كار و تغيير و بازمهندسي در قوانين و رويهّ هاست.
2. ثبات سياسي و عدم خشونت (Political and Violence instability) ؛ اين شاخص عبارت است از ميزان آشوبهاي شهري ، كودتا ، ترور و اعدامهاي سياسي ، ناآراميهاي اجتماعي ، تنشهاي قومي ، تدابير قهري براي حفظ قدرت ، قطبي شدن طيفهاي سياسي ، نزاعهاي اجتماعي و اعتصابها .
3. بار مقررات (Regulatory Burden) ؛ اين شاخص درباره ي مواردي چون ميزان مداخله ي دولت در اقتصاد ، نحوه ي كنترل قيمتها و دستمزدها ، ميزان و كيفيت موانع تعرفه اي و غير تعرفه اي ، گستره ي مداخله دولت در نظام مالي ، حجم مقررات دست و پاگير صادرات و واردات ، ميزان اثر بخشي سياستهاي ضد انحصار و ساير مقررات اضافي قابل ذكر است.
4. حاكميت قانون (Rule of law) ؛ شاخص فوق با گزينه هايي چون هزينه هاي تحميل شده به دولتها به واسطه ي جرم و جنايت در جامعه ، كيفيت اجراي قراردادهاي خصوصي و دولتي ، ميزان اعتماد مردم به مسئولان در حفظ داراييها و ميزان ثروت آنها ، ظرفيت بخش خصوصي در اقامه ي دعوي عليه حكومت ، ميزان اعتماد بخش خصوصي به نظام قضايي و سرانجام كارايي نيروهاي امنيتي در ايجاد امنيت براي شهروندان قابل اندازه گيري است.
5. مبارزه با فساد(Corruption) ؛اين شاخص نيز ميزان فساد در ميان مقامات رسمي ، شيوع فساد در نظام سياسي به منزله ي تهديد عليه سرمايه گذاري خارجي ، تأثير فساد بر جذابيت كشور براي فعاليت اقتصادي ، فراواني فساد در ميان مقامات عمومي و شيوع پرداخت رشوه براي اخذ مجوزهاي اقتصادي را اندازه مي گيرد.
6. اثر بخشي دولت (Governance Effectiveness) ؛ آخرين شاخص نيز مفاهيمي چون سياستگذاري به نفع كسب و كار ، كارايي نهادهاي دولتي ، كيفيت كاركنان دولت ، توانايي دولت در اجراي برنامه هاي خود ، استقلال استخدام و خدمات كشوري از فشارهاي سياسي و غيره را در بر مي گيرد(هفته نامه برنامه ريزي كشور ، 1383 : 12) .
در اين تعريف هر قدر ويژگيهاي مثبت مانند حاكميت قانون ، پاسخگويي و اثربخشي دولت در يك جامعه بيشتر و فساد ، مقررات اضافي ، بي ثباتي سياسي و خشونت كمتر باشد ، حكمراني در‌آن جامعه براي نيل به توسعه اقتصادي مناسبتر خواهد بود.
ادبيات مربوط به اين موضوع در چند سال گذشته به طور گسترده اي در سطح جهان انتشار يافته است. اما در ايران احتمالا چيزي بيش از يك پايان نامه و يك كتاب به زبان فارسي وجود ندارد. كتاب مورد بررسي تحت عنوان «حكمراني خوب : بنيان توسعه» كتابي است مشتمل بر پانزده مقاله كه يك لوح فشرده نيز ضميمه آن است.
با نگاهي به فهرست كتاب متوجه مي شويم كه مقالات در سه بخش تنظيم شده است و هر بخش پنج مقاله را شامل مي شود...» .
در آخر بايد اشاره كنيم كه براين كتاب انتقاداتي نيز وارد شده است(همانجا ، صفحه14 ).

3) جستجوي راهبردي براي توسعه روستايي
«توسعه روستايي صرفا به معناي توسعه كشاورزي نيست ؛ همچنين بخشي از رفاه اجتماعي نيست كه با تأمين مالي مناطق روستايي و رفع نيازهاي اوليه و اساسي انسان مرتفع گردد ، بلكه طيف وسيعي از فعاليت هاي گوناگون انساني را شامل مي گردد كه مردم را به استقلال فكري و عملي و از ميان برداشتن ناتواني هاي ساختاري قادر مي سازد. ناتواني هايي كه آنها را در اسارت شرايط نامساعد زندگي نگهداشته است. به اين ترتيب ، منظور و هدف توسعه ي روستايي بسيار گسترده است ... » (كرامت الله زياري ، 1380 : 62 – 61 ) .
«بانك جهاني ، توسعه روستايي را چنين تعريف مي كند : توسعه ي روستايي ، نوعي استراتژي است كه براي بهبود زندگي اقتصادي – اجتماعي گروه مشخصي از مردم ، يعني روستائيان فقير ، طراحي مي شود. اين استراتژي در پي گسترش دادن منافع توسعه در بين فقيرترين افرادي كه در نواحي روستايي به دنبال امرار معاش هستند انجام مي پذيرد. از نظر بانك جهاني ، فقراي روستايي شامل كشاورزان خرده پا ، اجاره نشين ها و خوش نشين ها مي شود (كرامت الله زياري ، به نقل از : ديويد ، ام لي و پي جوردي ، 1370 : 57).
«مسأله مهم در توسعه ي روستايي ، توسعه ي همه جانبه است. اهداف برنامه ريزي در بعضي و يا همه صفات مرتبط با هم كه در ذيل مي آيد ، پيشنهاد مي گردد :
1. به منظور بهبود معيارهاي زندگي و يا بهزيستي توده ي مردم و نيازهاي اساسي آنها ، همچون غذا ، مسكن ، پوشاك و اشتغال.
2. بالا بردن ميزان بهره دهي مناطق روستايي و كاستن از آسيب پذيري در قبال خطرات طبيعي ، فقر و استثمار در اين مناطق و برخوردار ساختن اين مناطق از يك رابطه ي منفعت آميز متقابل با بخشهاي ديگر اقتصاد منطقه اي ، ملي و بين المللي.
3. توجه به توسعه ي خودگردان
4. توجه به عدم تمركز اداري
منظور از كلمه ي «همه جانبه» به عنوان پسوندي براي توسعه ي روستايي يك جهش چند منظوره در برنامه ريزي روستايي است. درحقيقت ، توسعه ي روستايي صرفا با مسائل كشاورزي در ارتباط نيست ، بلكه با همه ي جوانب زمين ، جامعه و اقتصاد روستايي مرتبط است. توسعه بايد از لحاظ تئوريك ، متوازن باشد و ماهيت به هم پيوسته و تقويت كننده ي بخشهاي فرعي مختلف نظام روستايي، تنظيم خط مشي و برنامه ريزي توسعه ملي را ايجاب نمايد(كرامت الله زياري ، 1380 : 63) .
«انواع راهبردهاي توسعه ي روستايي شامل راهبرد فن سالارانه يا تكنوكراتيك ، اصلاح طلبانه ، راديكال و نظام مبتني بر بازار آزاد مي شود (همان ، صفحه 61). « عوامل مؤثر بر توسعه روستايي به ترتيب عبارتند از : سياست ارضي ؛ سياست تكنولوژيكي ؛ سياست اشتغال ؛ سياست هاي آموزشي ، تحقيقاتي و ترويجي ؛ سياست مؤسسات روستايي ؛ سياست صنعتي كردن روستا ؛ سياست قيمت گذاري ؛ سياست حلقه اي ارتباط با ديگر بخشهاي اقتصادي ؛ سياست حمايتي ؛ سياست هاي توجه به توسعه ي هماهنگ (همان ، 66) .
«توسعه ي روستايي حوزه اي بسيار وسيع و متنوع است ، اما به طور كلي مي توان آن را در پنج بخش زير خلاصه كرد: 1. مديريت منابع طبيعي 2. امور زيربنايي 3. مديريت منابع انساني 4. توسعه كشاورزي 5. توسعه ي فعاليتهاي غير كشاورزي .
علاوه بر اين تنوع و گستردگي اجراي برنامه هاي توسعه ي روستايي در كشوري مانند ايران با چالش ديگري مواجه است و آن پراكندگي جغرافيايي 68 هزار آبادي مسكوني روستايي است كه مسئوليتهاي هر برنامه ريز توسعه را دشوار و پيچيده مي كند» (غلامرضا فروهش تهراني – مهدي مهدوي ، 1383 : 48) . « در ايران بيش از چهار دهه در برنامه ريزي توسعه ملي به روستاها نيز توجه شده است. اما كارگزاران توسعه بيش از آنكه به مفهوم فراگيري توسعه روستايي توجه داشته باشند، عمران روستايي را مد نظر داشته اند.
نبود يك راهبرد جامع در اين امر و ناهماهنگي ميان سازمانهاي مرتبط با روستا ، كم توجهي به مشاركت روستاييان در امر توسعه ، فعاليتهاي عمراني را نيز تحت تأثير قرار داده است » ( فيروزنيا ، افتخاري ،1382).
در اين قسمت از مقاله مناسب ديديم عين مباحث مطرح شده در ميزگردي را كه با عنوان «در جست و جوي راهبردي براي توسعه ي روستايي» و با مشاركت اساتيد بزرگوار ، آقايان دكتر منصور وثوقي (دانشيار دانشگاه تهران) ، دكتر غلامرضا غفاري (استاديار دانشگاه تهران ) ، دكتر محمد جواد زاهدي (استاديار دانشگاه پيام نور) و غلامرضا فروهش تهراني (عضو هيئت علمي مركز تحقيقات و بررسي مسائل روستايي جهاد كشاورزي) تشكيل شده است و درماهنامه ي تخصصي اطلاع رساني و بررسي كتاب ، سال هشتم – شماره سوم ، دي 1383 به چاپ رسيده است ، نقل كنيم. ما آن را از برخي از تئوري هاي غامض و عمدتا نظري در خصوص توسعه ي روستايي ، مفيدتر يافتيم.
صاحبنظراني كه ديدگاههاي آنها درباره ي توسعه روستايي مطرح شده است ، همگي استادان دانشگاه و از زمره ي پژوهشگران كارآزموده ي مطالعات روستايي يا از دست اندكاران برجسته برنامه ريزي در كشورند كه علاوه بر اشاره به برخي مباحث نظري از تجارب عملي خود در امور مرتبط با توسعه نيز سود جسته اند. و همين موجب شده است كه بحث ، علاوه بر آن كه از پشتوانه نظري خوبي برخوردار باشد ، از حيث شمول به تجارب عملياتي و نقد تحليلي سياست هاي به كار بسته شده نيز اطلاعات مفيد و قابل استفاده اي به دست دهد.

در اين قسمت ، توجه خوانندگان گرامي را به مباحث مطرح شده در اين ميزگرد جلب مي كنيم :
غفاري : در مباحث توسعه روستايي و تحولات روستايي چيزي كه به صورت برجسته ديده مي شود اين است كه متولي توسعه روستايي همچنان حكومت و دولت است. آيا فكر مي كنيد متولياني خارج از بخش دولتي هم در امر توسعه روستايي فعال شده اند؟
تهراني : ما بعضي مؤسسات را در سالهاي اخير يعني از سال75 به اين طرف داريم كه در حوزه ي توسعه روستايي مشغول به كار شدند.
بعضي از سازمانهايي را هم الان به صورت N.G.O داريم كه فعال شدند نه اينكه واقعا اين كار به فعليت رسيده باشد ، ولي اين تمايل را دارند كه خيلي از اين فعاليتها را در زمينه تغيير در روستاها را كه تا به حال دولت متولي آن بوده ، خودشان انجام بدهند. البته هنوز خيلي جوان اند و تا ريشه هاي اين جريان تنومند شود شايد فاصله زمانيِ زيادي بايد طي شود.
غفاري : در ادبيات اين حوزه يك تفكيكي بين عمران روستايي و توسعه روستايي مطرح مي شود و به نظر مي رسد خيلي از برنامه هاي توسعه روستايي ما بيشتر به تدبيرات مورفولوژيك و بيشتر آن تدبيرات مورفولوژيك و تغييراتي كه بيشتر خصلت عمراني دارند مربوط مي شود و آن چيزي كه امروز در ادبيات جديد توسعه مورد توجه است ، كمتر مد نظر بوده است.
وثوقي : اين تأكيد بر عمران علي الخصوص تغييرات كالبدي و فيزيكي در جامعه ي روستايي ايران بيشتر مربوط مي شود به بعد از انقلاب اسلامي ، برنامه هايي كه هم از جانب جهاد اجرا شد تحت عنوان بهسازي هم از جانب بنياد مسكن انقلاب اسلامي تحت عنوان طرحهاي هادي شكل گرفت، در اين زمينه فعاليتهاي خيلي زيادي داشتند و تاكنون روستاهاي پرجمعيت زيادي را تحت پوشش قرار داده اند. منتها در ابتدا احتمالا اين تغييرات فيزيكي از كشورهاي ديگري مثل كوبا و چين گرفته شد و اهداف اقتصادي داشت ،اهداف اقتصادي از اين جهت كه ما با مسئله بسيار بزرگي كه مسئله مهاجرت روستا به شهر بود رو به رو بوديم مهاجرت از روستا به شهر كه از قبل از انقلاب شروع شده بود تقريبا از دهه ي 50 با بالا رفتن قيمت نفت و ثابت ماندن قيمت محصولات كشاورزي شروع شده بود و بعد از انقلاب هم ادامه پيدا كرد. اين الگوها بيشتر به دليل اين بود كه ما بتوانيم اين اضافه جمعيت روستايي را در مراكزي در درون خود مراكز روستايي جذب كنيم ، در گذشته طرح هايي در كوبا و چين ، بعد از انقلابهايي كه در كشورشان صورت گرفت ، اجرا شده بود ؛ طرح هايي با عنوان موج گير كه روستا– شهرهايي ساختند كه مي توانست به عنوان پايگاههايي جمعيتهاي متفرق روستاهاي اطراف را جذب كند و مانع از آمدن اينها به شهرهاي بزرگ ، از جمله پايتخت كشور شود. در ايران ابتدا خوب شروع شد ، فعاليت خيلي زياد و دلسوزانه اي در سطح روستاها انجام گرفت و ابتدا شروع كردند به تغييرات كالبدي براي اينكه به اين روستاي بزرگ قيافه شهري و قابل قبول بدهند ، ولي هدف اصلي اقتصادي بود‌ ، يعني در واقع دسترسي به يك سري منابع جديدي كه بتواند سطح اشتغال را در اين مناطق بالا ببرد و از مهاجرت جلوگيري بكند. متأسفانه برنامه هايي كه به وسيله جهاد و بنياد مسكن انقلاب اسلامي در غالب همين كارهاي عمراني كالبدي انجام گرفته به نظرم نيمه تمام مانده يعني آن تغييرات كالبدي انجام گرفت ولي آن اهداف اقتصادي متوقف شد.
اهداف اقتصادي منوط به اين بود كه اين مناطق بتوانند اشتغالي ايجاد كنند براي اضافه جمعيت كه اينها به سمت شهرهاي بزرگ حركت نكنند ولي چنين چيزي نشد.
غفاري : آقاي دكتر وثوقي بيشتر بر مباحث عمراني بعد از انقلاب تأكيد نمودند ، ولي به نظر مي رسد كه اين مباحث قبل از انقلاب هم مطرح بوده است. مؤسساتي كه تشكيل شدند مثل بنگاه توسعه و عمران آنچنان كه از نام آنها هم به نوعي بر مي آيد و مؤسسات ديگر و كارهايي كه در اين برنامه ها انجام شده ، ناظر بر اين است كه قبل از انقلاب هم اين ديد عمران گرايي غالب بوده است و در بعد از انقلاب اين نوع نگاه را با يك سياست ديگري تحت عنوان سياستهاي حمايتي ارتباط مي دهند . اين نگرش تحت تأثير انقلاب شكل گرفته است. به دليل بار ايدئولوژيكي كه انقلاب داشت و به نوعي درصدد اين بود كه محروميت زدايي كند ، نگاه اول معطوف مي شد به روستاها ، و سپس به حاشيه شهرها . حالا از آقاي دكتر زاهدي اين پرسش را داشتم كه اين نگاه حمايتي چگونه موجب شده كه ما برنامه را همچنان در غالب عمران گرايي هدايت كنيم و به نوعي در جامعه روستايي كه متولي آن عمدتا دولت است ، حاكميت همچنان نگاه سختي در برنامه ها دنبال كند . اين در حالي است كه در ادبيات جديد توسعه نگاه نرمي مطرح مي شود. دكتر زاهدي : ببينيد آقاي دكتر، اينكه عمران روستايي بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد يك امر طبيعي است ، به چند دليل ، يكي اينكه واقعا روستاها از خيلي از خدمات محروم اند و هر جور تفكر نوسازي در اين جامعه مستلزم ايجاد زيربناهايي در نقاط روستايي است . به اضافه اينكه از منظر دستگاههاي مجري اين كار خيلي ساده است ، عموما يك دلالت فيزيكي دارد و شما مي توانيد روي كاغذ و امروزه با تهيه فيلمهاي ويدئويي و گرفتن عكس و...
بگوييد با اين اعتباراتي كه به امر راه سازي تخصيص پيدا كرده، چقدر راه ساخته شد ، چقدر بناي جديد در روستا ايجاد شد ، چقدر مدرسه درست شد ، چقدر درمانگاه يا مراكز بهداشتي درست شد ، يعني عملا مي توانيد صرف اين هزينه ها را نشان دهيد.
ولي مسئله اين است كه ما در كشورمان شصت و هشت هزار آبادي مسكوني داريم و اين جدا از 126 هزار يا 127 هزار نقطه مسكوني است كه ممكن است در آن يك قهوه خانه باشد ، يك تعميرگاه باشد ، تعويض روغني باشد. از اين شصت و هشت هزار روستا در حدود بيست و دو هزار روستا كمتر از 20 خانوار جمعيت دارند و ما در خيلي از زمينه ها ناگزير مي شويم اينها را از دور خارج كنيم ، چون ايجاد برخي امكانات از طريق سرمايه گذاريهاي فيزيكي در اين مناطق با هيچ منطق اقتصادي جور در نمي آيد. ما حتي براي يك امر مشاركتي مثل تشكيل شوراها به دليل اينكه اين كار خيلي هزينه بر بود و شايد فايده چنداني هم نداشت ، روستاهاي كمتر از 20 خانوار را عملا از شمول تشكيل شوراي روستايي خارج كرديم ، گفتيم هرجا كه جمعيت آن بالاي 20 خانوار باشد در آن انتخابات شوراها را برگزار مي كنيم. اين يك محدوديت جدي است كه ما داريم. با توجه به اين نكته مي خواهم بگويم كه كثرت نقاط روستايي محروم ، وضعيتي را براي ما پيش مي آورد كه ما هر چه كار عمراني بكنيم باز ممكن است در عمل گره گشا نباشد. از حيث رفع نيازهاي روستاييان چون شدت محروميت خيلي بالاست ، فقدان امكانات خيلي بالاست ، فقدان امكانات خيلي جدي است و تعداد نقاط روستايي آن قدر زياد است كه عملا اين كار عمراني را با يك محدوديتهاي جدي مواجه مي كند. منتها مشكل ما صرف نظر از اين محدوديتها اين است كه تصور روشني از ادغام فعاليتهاي عمراني با اهداف توسعه روستايي نداريم ، از ابتدا هم اين را نداشتيم . يعني ما از برنامه چهارم كه فصل عمران روستايي را جدا كرديم و بعد هم گفتيم نيازهاي اجراي اصلاحات ارضي اقتضا مي كند كه مثلا يك دستگاه وزارتخانه اي داشته باشيم كه فعاليتهاي عمران روستايي در آن متمركز باشد و وزارت تعاون و امور روستاها و بعد وزارت كشاورزي و عمران روستايي را درست كرديم. از آن زمان اين را كنار ايده هاي توسعه نديديم ، براي اينكه مشكل ما در جاي مهم تر است و آن اينكه ما كمتر به اين نكته توجه كرديم كه دلالت و معناي توسعه ي روستايي در كشورهاي پيشرفته و كشورهاي در حال توسعه خيلي با هم متفاوت است. در كشورهاي پيشرفته تكليف خيلي روشن است ، آنها مي خواهند تحت عنوان توسعه ي روستايي تكنولوژي را وارد روستا بكنند و محيط روستا را آماده كنند براي يك حركت خودبخودي كه الان چندين دهه است در جوامع پيشرفته ي غربي آغاز شده است و آن مهاجرت معكوس از شهر به روستا است. دولتها هيچ نقشي در شكل گيري اين جريان مهاجرت معكوس نداشته اما وقتي مي بينند كه مردم خودشان مايل اند اين شهرهاي آلوده و پر ازدحام را رها كنند و بروند در محيطهاي روستايي كه آرامش بيشتري دارد و به طبيعت نزديك تر است ، وقتي اين جريان را مي بينند مي خواهند محيط روستا را براي اين كار آماده كنند. بنابراين توسعه روستايي در آنجا به اين معني است. ولي ما در جهان سوم يك دلالت ديگر بايد از توسعه ي روستايي داشته باشيم و آن اين است كه از طريق توسعه روستايي بايد شرايطي را فراهم كنيم كه روستائيان كمتر به شهرها هجوم بياورند . چون هجوم روستاييان به شهرها عملا تمام دستاوردهاي ما در خصوص توسعه ملي و حركتهاي نوسازي جامعه را خنثي مي كند ، ما با هجوم عجيب و غريب روبرو هستيم كه روند توسعه ملي را به شدت دچار آسيب مي كند همين الان نگاه كنيد ما اگر بخواهيم در شهرهاي بزرگ كشورمان با مسئله آسيبهاي اجتماعي ، با مسئله فقر ، فحشا ، تكدي گري ، كودكان خياباني ، اعتياد و ...مقابله كنيم يك راهش اين است كه جلوي هجوم روستاييان به شهرها را بگيريم. اين موضوع كارتن خوابها كه اين روزها بحث روز جامعه ما است ، دانشجوها مي روند جلوي بهزيستي تحصن مي كنند شب مي خوابند براي اينكه يك تكليفي براي كارتن خوابها روشن شود‌ ، اين با ساختن چند سوله و چند سالن كه ما اينها را اسكان بدهيم حل مي شود ، حل اين مستلزم اين است كه برويم به سراغ خاستگاه اين مشكل ، برويم آنجا كه روستايي مي خواهد به خاطر اينكه امكانات در روستا وجود ندارد به شهر هجوم مي آورد و در شهر هم جذب زندگي و اقتصاد شهري نمي شود كارتن خواب مي شود ، حاشيه نشين مي شود ، در زندگي حاشيه نشيني ، دزدي ، تكدي گري ، فحشا ، همه اين آسيبهاي اجتماعي هست. بنابراين ما توسعه ي روستايي را مي خواهيم براي اينكه از نقش منفي كه روستاها مي توانند در فرآيند توسعه ملي ايفا كنند ممانعت كنيم ، بايد بدانيم هدفمان چيست ما اگر واقعا خوب بياييم اين اسناد برنامه ها را نگاه كنيم ، مي بينيم كه ما نمي دانستيم توسعه روستايي را براي چه مي خواهيم . آيا منظورمان از توسعه روستايي اين است كه روستاها را گسترش بدهيم ؟ آنها را در وضع روستايي تثبيت كنيم ؟ بالاخره چه كار مي خواهيم بكنيم ؟ ما تئوريهاي مختلف را از ديگران گرفتيم. من در جايي بررسي كردم و نشان دادم كه ما مثلا از الگوهايي كه كلارك هيرشمن مي گويد همه اينها را به طور همزمان ما به كار گرفتيم ، اصلا هم توجه نكرديم كه بعضي از اين الگوها نقيض همديگرند. يعني الگوي هيرشمن اصلا با الگويي كه كلارك مي گويد هم زمان قابليت اجرا ندارد. او مي گويد قطبهاي توسعه درست كنيم اين مي گويد بياييم شرايطي را درست كنيم مثلا يك كشاورزي توسعه يافته و رشد يافته بتواند پايه توسعه اقتصادي و ملي قرار بگيرد. اينها با همديگر خيلي هماهنگ نيست. ولي ما همه ي اين چيزها را به شكل آشفته به كار گرفتيم فقط به دليل اينكه نمي دانستيم مي خواهيم چه كار كنيم ، مي خواهيم براي چه روستاها را توسعه بدهيم ، مي خواهيم با اينها به چه هدفي در ايران دست يابيم.
غفاري : همان طور كه دكتر زاهدي مطرح كردند ما تا به امروز شايد بشود گفت كه آن سياست مناسب و استراتژي مناسبي كه بايد در ارتباط با توسعه روستاييمان داشته باشيم نداريم. نگاهها نسبت به جامعه ي روستايي معمولا نگاههاي كلان گرايانه و از بيرون است. گاهي تحت عنوان نگاه تكنوكراتيك هم از آن ياد مي كنند كه ما مي بينيم بعد توسعه را هم تقليل مي دهيم به بحث عمران و يك سري فعاليتهاي فيزيكي كه به تعبير شما اين فعاليتها را هم خيلي راحت مي شود انجام داد و هم خيلي راحت گزارش كرد. در شرايط فعلي روستاهاي ما پس از انقلاب و جنگ خيلي تغييرات داشته اند. به نظر من تأثير جنگ بيش از انقلاب بوده است. جنگ روستاييان را از آن فضا و آن محيط خودشان خارج كرد. قبلا خارج شدن روستاهايي خيلي محدود بود و بيشتر هم در روستاهاي نزديك شهر بود ، اگر مشاركت مي كردند و به نوعي خودشان را نشان مي دادند در فرايندي مربوط به انقلاب ، اما در جنگ عملا ما مي بينيم كه در روستاها مشاركت داشتند ، آدمها از آن محيط و فضاي خودشان خارج شدند و آن هم از اقصي نقاط از شمال شرقي ايران حركت مي كنند و مي آيند تا جنوبي ترين نقطه.
فرد روستايي اين مسير را و فضاهاي شهري و روستاهاي ديگر را شايد براي اولين بار باشد كه مي بيند ، بنابراين تحرك رواني ويژه اي در اين فرد به وجود آورده است. از طرف ديگر تحولاتي ساختاري به دليل انقلاب و جنگ صورت گرفته است. روستاييان ، مثل سابق نيستند. ما الان خيلي وقتها مي بينيم كه به لحاظ ويژگيهاي شخصيتي ، مردم روستاهاي ما در سالهاي اخير خيلي نزديك مي شوند به آدمهايي كه در شهر زندگي مي كنند. الان كمتر روستايي را داريد كه در آن دانشجو نباشد و تعدادشان هم قابل توجه است. اين نيروي جديد تحول قابل توجهي را در ذهنيت روستاييان به وجود آورده است. در چنين شرايطي اگر ما بخواهيم به يك راهكار مناسب و به يك الگوي توسعه اي مناسب به خصوص در جامعه روستاييمان و با حجم روستاييمان دست يابيم چه كار بايد بكنيم ؟
زاهدي : به نكته مهمي اشاره كرديد. تحولي كه از درون جامعه ي روستايي آغاز شده قابل مطالعه است و شايد اگر ما بخواهيم هنري به خرج بدهيم اين است كه قواعد و قانونمنديهاي اين تحول را بشناسيم و بتوانيم اينها را تئوريزه كنيم و بر مبناي آنها استراتژيهاي توسعه ي روستايي را براي خودمان تعريف كنيم. من در ارتباط با اين نكته يك مصداقي را عرض كنم. ما در سالهاي 80 تا 82 مطالعه اي براي جهاد كشاورزي انجام مي داديم در خصوص نقش اعتبارات خرد روستايي در فرآيند توسعه روستاها. از ابتدا بنا بود كه اگر به الگوي مشخصي براي توسعه رسيديم اين الگو را با كارگاههاي آموزشي كه در روستا تشكيل مي دهيم با روستاييان در ميان بگذاريم و نظر آنها را هم در خصوص اين الگو كسب كنيم. ما رسيديم به اينكه صندوقهاي قرض الحسنه اي كه در روستاها تشكيل مي شود ، مي تواند در تأمين مشاركت در فرآيند توسعه روستايي خيلي مؤثر باشد ، منتها يك چارچوبهاي عملياتي بايد تعريف مي شد. ما يك كارگاه آموزشي با حضور روستاييان چهار منطقه تشكيل داديم. نكته اي كه براي من خيلي جالب بود اين بود كه روستاييان اصلا از ما نمي خواستند كه براي ما راه بسازيد. حمام بسازيد اين مشكل را داريم ، اين چيزي بود كه من هميشه در تجربه تحقيقات روستايي كه داشتم با آن رو به رو بودم. چون محقق وقتي مي رود با روستاييان صحبت مي كند ، در جا شكايت نامه مي آورند. اينها اصلا از اين چيزها با ما حرف نمي زدند، اتفاقا مي گفتند كه ما از شما يك خواهشي داريم ، براي ما باز هم از اين كلاسها بگذاريد و به ما بگوييد كه ما خودمان چه كار مي توانيم بكنيم براي خودمان . ما بحث مان اين بود كه شما از اين پس اندازهاي خردي كه داريد مي توانيد براي توسعه روستايي استفاده كنيد يعني يك مشاركت جدي تر و آنها خودشان داوطلب بودند كه اين مشاركت را جدي تر داشته باشند. اصلا دولت را به عنوان متولي كه بايد كار توسعه را او به عهده بگيرد ، در نظر نداشتند يعني فكر مي كردند كه دولت خودش آن قدر گرفتار است كه توانايي حل اين مسائل را ندارد. ما بايد از اين تجربه اين نكته را بتوانيم تئوريزه كنيم كه الان شايد نياز مرحله ي توسعه در كشور ما توانمند سازي روستاها به تمام معني كلمه باشد ، هم توانمند سازي از بعد اقتصادي هم توانمند سازي در تصميم سازي و مشاركت در برنامه ها در اعلان نيازهايشان ، ما نبايد روستاييان را به عنوان شهروندان درجه دوم نگاه كنيم كه ما اينجا بنشينيم و براي شان تصميم بگيريم ، اينها زندگي خودشان است بايد براي آنها امكاناتي فراهم شود كه بتوانند چيزي را كه نيازشان است ، اعلام كنند. سهم خود ياري اي هم كه دولت طلب مي كند حتي براي فعاليتهاي عمران روستايي چيز كمي نيست ، وقتي قرار است روستاييان چيزي بين 30 تا 70 % هزينه پروژه هاي عمراني روستايي را تأمين كنند چرا خودشان در تعيين اولويت نيازهايشان دخيل نباشند و اگر ما فكر مي كنيم كه اينها نمي توانند خوب اولويتها را تعيين كنند و ديد آينده نگر ندارند بياييم به آموزش و پرورش توجه كنيم ، بياييم بررسي كنيم كه چه طور مي شود سرمايه اجتماعي در روستاها ايجاد كرد‌، چه طور مي شود براي اينها مشاركت بيشتري تأمين كرد ، مي دانيد كه دانيل لرنر يكي از برجسته ترين صاحبنظرهاي توسعه است ، به لحاظ اينكه 73 كشور جهان سومي را مطالعه كرده و الگوي توسعه اي كه لرنر ارائه كرده ، الگوي توسعه اي مشاركتي مبتني بر دموكراسي است. يعني مي گويد توسعه به معناي ايجاد يك جامعه مشاركتي است. ما بايد روستاييان را با حقوق شهروندي شان آشنا كنيم ، با همان سه زمينه ي اصلي كه مارشال مي گويد. يعني بگوييم حقوق مدني تان چيست ، حقوق سياسي تان چيست ، حقوق اجتماعي تان چيست ، اينها كاري است كه روشنفكران جامعه بايد بكنند اين (NGO) هايي كه آقاي تهراني هم اشاره كردند و الان در سطح جهاني هم واقعا اينها نقش مؤثري را ايفا مي كنند‌ ، اينها بايد بروند سراغ اين جور چيزها ، خيلي از NGO هاي ما در واقع زايده هاي بخش دولتي اند نه يك سازمان غيردولتي ، يك NGO پوششي است براي اينكه برخي از رانتهاي دولتي بهره مند شوند در حالي كه معناي واقعي NGO اين نيست. يعني NGO بايد جمعي از روشنفكران دلسوخته را بتواند سازمان بدهد كه ايده هاي روشني را بتوانند به شكل سازمان يافته براي بهبود وضعيت در يك جريان اجتماعي خاص به كار بگيرند ما اين را متأسفانه هنوز خيلي خوب و جدي نداريم. با اينكه بحث و گفتگو در اين مورد كم نيست.
وثوقي : توانمند سازي كه الان بانك جهاني هم خيلي تأكيد بر آن دارد ، حرف درستي است بايد آموزشهاي لازم را بدهيم و اين جاهايي كه گفتيد كه ما نزديك 68 هزار روستا داريم كه بسياري از آنها زير بيست خانوارندو در شرايط بسيار اسفناكي زندگي مي كنند. ومهم ترين مسئله شان نداشتن آب آشاميدني است. درروستاهاي اطراف بيرجند روستاييان در غار زندگي مي كنند. بنابراين برنامه ي توانمند سازي بايد به روستاهايي محدود شود كه از حداقل امكانات برخوردارند البته من نفي نمي كنم مسئله توانمند سازي را ولي تا مشكلات ساختاري ما حل نشود توانمند سازي نمي تواند به منزله راه حلي براي همه روستاهاي ايران باشد . در روستاهاي پراكنده اي كه آب خوردن ندارند يا از نظر درآمدي در شرايط بسيار وحشتناكي زندگي مي كنند ، فقط قطعات زميني دارند كه اين زمينها هم ديم است ، شما هر چقدر برويد براي اينها كلاس تشكيل بدهيد ، ثمره اي ندارد. بله،در مورد روستاهاي شمال ، حرفتان دست است. يا در مورد برخي از مناطق غرب ايران كه آب فراوان دارد ، نسبتا درست است. به نظر من علت اينكه اول بحثهاي عمراني مطرح شده ، اين است كه بسياري از روستاها از حداقل امكانات محروم بودند. بنابراين ضمن حل تدريجي مشكلات ساختاري ، برنامه هاي توانمند سازي به تدريج بايد در روستاهاي ايران گسترش پيدا كند.
زاهدي : منظور من يك جريان همبسته است ، نه اينكه فقط بر توانمند سازي تأكيد كنيم. الان در دنيا به مفهوم توسعه با يك رويكرد جديد نگريسته مي شود. مي گويند توسعه سه مؤلفه اصلي بايد در خودش باشد. يكي همين موضوع توانمند سازي است يكي دموكراسي مشاركتي و ديگري هم سرمايه اجتماعي. مشكلي كه جهان سوم دارد اين است كه نظامهاي توتاليتري در اغلب اين كشورها وجود دارد كه نقد قدرت در‌ آن امكان پذير نيست . جايي كه شما نتوانيد قدرت را نقد كنيد ، آن وقت نمي توانيد بگوييد اعتباراتي كه براي پروژه هاي توسعه تخصيص پيدا مي كند ، چگونه صرف مي شود. اين يك مشكل جهاني بوده و در تمام سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم از دهه پنجاه تا دهه ي هشتاد اين مسئله وجود داشت. يعني مي ديدند كه اين دولتها حتي كمكهاي بين المللي را هم به شكل خاصي مي برند مصرف مي كنند. نمونه اخير آن كمكهايي بود كه به كشور عراق در زمان صدام صورت گرفت.
وثوقي : شما درست مي فرماييد كه ما به يك شكلي مي توانيم توانمند سازي را در جاهايي هر چند ناقص انجام بدهيم ولي مشكل ما چيز ديگري است. الان مناطقي در ايران وجود دارد كه به تدريج از بي آبي از بين مي روند ، يعني وصل به كوير مي شوند ، حدود صد و پنجاه سال ديگر برخي مناطق حاشيه ي كويري ايران قابل سكونت نيست ، اينها مسائل ساختاري ايران است و ما مجبوريم كه در زمينه هاي عمراني دست به فعاليتهايي بزنيم و اين روستاها را به جاهايي منتقل كنيم. همين كاري كه جهاد به عنوان بهسازي انجام مي دهد كار خوبي است. منتها اهداف اقتصادي بايد مورد توجه قرار گيرد. ما مي توانيم اين روستاهاي كوچك و بزرگ را جمع كنيم و امكانات بدهيم ، خانه بهداشت تأسيس كنيم و ... ولي در ايران اين گونه اقدامات تا مراحلي پيش مي رود و بعد رها مي شود.
تهراني : اگر ما زماني تمركز مان روي جامعه روستايي بود ، به دليل اين بود كه فكر مي كرديم تجلي توسعه ، در فعاليتهاي عمراني است ، آب بدهيم
صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
آخرین اخبار
افراد آنلاین
13 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 13

بیشتر...
طراحی و میزبانی : شرکت ایلیاد گنبد