صفحه اصلی اخبار گالری عکس مقالات ارسال عکس ارسال مطلب اعضا سایت جستجو تماس با ما
دوست عزیز، به سایت اطلاع رسانی گمیشان خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات سایت، ثبت نام کنید و یا با نام کاربری خود وارد شوید!
امروز: 2017/7/27 10:03
ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
مقالات جدید
نگاهی به تاریخ ترکمنها و ترکمنستان تا استیلای روسها/فروزان معین
نگاهی به تاریخ ترکمنها و ترکمنستان تا استیلای روسها/فروزان معین
تصویر کوچک شده







فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد پانزده کشور جدید از جمله‌ شش کشور مسلمان در آسیای مرکزی و قفقاز پدیدهء نوینی را در جغرافیای سیاسی منطقه و جهان ایجاد نموده است.منطقهء گستردهء جمهوریهای تازه استقلال یافتهء آسیایی که پس از فروپاشی ابرقدرت‌ شرق،پا به عرصهء سیاسی جهان گذارده‌اند که مورد توجه خاص‌ کشورهای منطقه و جهان قرار گرفته است،از یک سو باعث جلب‌ توجه بسیاری از محققان به مسائل مربوط به این کشورها،و از طرف‌ دیگر سبب جلب حکومتها برای استفاده از منابع طبیعی و پتانسیل‌ قدرت کار و سرمایه‌گذاری در منطقه شده است.


گلن اوجا ترکمنها - نادر ابراهیمی، نویسنده معروف “آتش بدون دود” درگذشت

فرستنده taymaz در تاريخ 2008/6/6 13:10:00 (5021 بار خوانده شده)

نادر ابراهيمي نويسنده، تصويرگر و سينماگر ايراني، بعد از ظهر روز پنج شنبه پس از تحمل ۹ سال بيماري در سن ۷۳ سالگي در بيمارستاني در تهران در گذشت. به گفته يكي از نزديكان نادر ابراهيمي، داستان نويس معاصر كشورمان كه سال‌ها از وجود تومور در سرش رنج مي‌برد، ساعت 15:15 بعد از ظهر امروز پنج‌شنبه دار فاني را وداع گفت. اين تومور پس از شروع سال جديد فعال‌ گشته و در نهايت منجر به فوت نادر ابراهيمي شد.



نادر ابراهيمي چنان كه خود نوشته است پيش از اين كه نوشتن را به عنوان كار اصلي خود برگزيند كارهاي زيادي انجام داده است كه كمك كارگري تعميرگاه سيار در تركمن صحرا، كارگري چاپخانه، حسابداري و تحويلداري بانك، صفحه بندي روزنامه و مجله و كارهاي چاپ ديگر، ميرزايي يك حجره فرش در بازار، مترجمي و ويراستاري، ايران شناسي عملي و چاپ مقاله هاي ايران شناختي، فيلمسازي مستند و سينمايي، مصور كردن كتاب هاي كودكان، مديريت يك كتابفروشي، خطاطي، نقاشي و نقاشي روي روسري و لباس و تدريس در دانشگاه ها بخشي از كارهاي اوست.

نادر ابراهيمي يكي از چهره هاي پركار هنر و ادبيات ايران بود كه از سال ۱۳۴۲ در سن ۲۷ سالگي با انتشار نخستين كتابش با نام “خانه اي براي شب” به جرگه نويسندگان ايراني پيوست و خيلي زود با كتاب هايي كه پشت سر هم نوشته و به بازار كتاب ايران عرضه مي شدند، براي خود جايي ويژه در ميان نويسندگان ايراني يافت.

او هم چنين در ساخت سريال براي تلويزيون نيز فعال بود و از ميان آثار او مي توان به سريال تلويزيوني “آتش بدون دود” به نويسندگي و كارگرداني نادر ابراهيمي اشاره كرد كه به زندگي تركمن هاي ايران مي پرداخت و در مدتي كوتاه به يكي از پر بيننده ترين برنامه هاي تلويزيون ايران دوره پيش از انقلاب تبديل شد. او رماني هفت جلدي هم به همين نام دارد. كيومرث پوراحمد، كارگردان شناخته شده امروز ايران، در آن زمان از دستياران نادر ابراهيمي در ساخت آتش بدون دود بود و خود بر نقش نادر ايراهيمي در فيلمساز شدنش تاكيد دارد.

ابراهيمي هم چنين سريالي با نام “سفرهاي دور و دراز هامي و كامي در وطن” ساخت كه هدفش

معرفي ايران بود. اين مجموعه در آخرين سال هاي پيش از انقلاب ايران به يكي از پر بيننده ترين مجموعه هاي تلويزيوني تبديل شد. البته ساخت و پخش اين مجموعه با انقلاب ايران نيمه كاره ماند.

نادر ابراهيمي در زمينه سينما نيز فعاليت داشت و كارگرداني فيلم “صداي صحرا” در سال ۱۳۵۴ ومشاور فيلمنامه فيلم معروف “مغول ها” به كارگرداني پرويز كيمياوي از جمله فعاليت هاي او در سال هاي پيش از انقلاب است.

نادر ايراهيمي تا پيش از انقلاب داستان ها و رمان هاي زيادي براي بزرگسالان و كودكان نوشت كه از ميان آن ها مي توان به آتش بدون دود، مصابا و روياي گاجرات، بار ديگر شهري كه دوست مي‌داشتم، تضادهاي دروني، رونوشت بدون اصل، غزل داستان‌هاي سال بد را براي بزرگسالان و كتاب هاي كلاغ ها، سنجاب ها و دور از خانه براي كودكان اشاره كرد كه هر سه اين كتاب ها از كتاب هاي تقدير شده در زمان خود بوده و موفق به دريافت جوايزي شده اند.

شرح قسمتی از : آتش بدون دود

گلن اوجا و سولماز

دو قبیله بزرک صحرای ترکمن، یموت و گوکلان نام دارند. گلن اوجا یگانه پهلوان صحراست و خاک آفتاب‌سوخته این صحرا تاکنون پهلوانی چون او به خود ندیده است. سولماز اوچی هم یگانه دختر زیباروی صحراست و خاک برهنه این صحرا خوبرویی چون او را به یاد ندارد. گالان از قبیله یموت است و سولماز از قبیله گوکلان. روزی دوستی، برادری و یا هر نان پاک خوردهٔ دیگری از خوبی‌های سولماز برای گلن اوجا می‌گوید و آن‌گاه بزرگ‌ترین عشق صحرا شکل می‌گیرد. بد ماجرا اما آنجاست که یموت و گوکلان به سبب جنگ‌های خونین -که اکنون هم گلن اوجا  و برادران سولماز سردمداران چنین جنگی هستند- قسم خورده‌اند که نه یموت از گوکلان دختر بستاند نه گوکلان از یموت. گلن اوجا  اما عاشق است و رسم نمایشی صحرا - ربودن دختر از خانه پدرش- را به شیوه‌ای واقعی و مرگ طلبانه برپا می‌کند. شب‌هنگام که سولماز به همراه پدر و برادران شیردلش در چادر شام می‌خورند گلن اوجا  با اسبش وارد چادر می‌شود، سولماز را در بر می‌گیرد و به حالتی قهرمانانه به یموت بازمی‌گردد. پدر سولماز در اوج خشم آینده را نیک و روشن می‌بیند: شاید سولماز باعث وحدت صحرا شود… دو برادر گلن اوجا  در حادثه‌ای که گذشت به دست گوکلان‌ها کشته می‌شوند و گلن اوجا  تا زنده است نفرت از گوکلان‌ها را فراموش نمی‌کند. و یادمان نرود که سولماز عاشق حقیقی گلن اوجا  است و او نیز در نفرتی عمیق با همسرش شریک می‌شود. داستان در نهایت با درگیری بین یموت‌ها بر سر انتخاب کدخدا-به ترکمنی آق اویلر- دنبال می‌شود و گلن اوجا  بر خلاف انتظارات به این مقام نمی‌رسد. در تصمیمی تاریخی یاشولی حسن ملّای قبیله با گلن اوجا همراه می‌شود و آن‌ها شبانه به همراه جمع بزرگی از مردم قبیله مکان فعلی را ترک کرده و در کنار درخت مقدس صحرا اُبهٔ اینچه‌برون را شکل می‌دهند. (اُبه محلی است که ترکمن‌ها چادرهای خود را برپا نموده و در کنار هم زندگی می‌کنند) زندگی گلن اوجا با به دنیا آمدن دو پسرش آق‌اویلر و آقشام‌گلن ادامه مییابد. ناگهان در روزی از روزهای نامیمون صحرا، گلن اوجا که شتابان از نبرد خونین دیگری برگشته است و در کنار چاه اینچه‌برون آب می‌خورد به دست یِت‌میش برادر بزرگ سولماز کشته می‌شود. سولماز پس از ریخته شدن خون گالان، به همراه پسرش آق‌اویلر راهی صحرای گوکلان می‌شود، یت‌میش را می‌کشد و خود از پای در می‌آید.

درخت مقدس

چند سالی از ماجرای گلن اوجا و سولماز می‌گذرد. افسانه‌ای به افسانه‌های صحرا افزوده شده است. اما زندگی باید کرد. آق اویلر فرزند ارشد گلن اوجا  که در اثر حضور در هنگام مرگ پدر قدرت تکلمش را موقتاً از دست داده بود مراحل یادگیری تکلم را همچون کودکان از پی گرفته است و حالا که میانسالی به سر می‌برد از دختر بویان‌میش یعنی مَلّان‌بانو سه پسر و یک دختر دارد و خود در مقام کدخدایی اینچه‌برون قرار دارد. سه پسر به ترتیب پالاز، آلنی و آت میش نام دارند و نام تک دختر آق‌اویلر ساچلی است. دیگر فرزند گالان یعنی آقشام‌گلن خود را به سوی دیگر صحرا رسانده و در نزد گوکلانی‌ها محبوبیت یافته است. آق‌اویلر در جوانی راه پدر را در جنگ با گوکلان‌ها در پیش گرفت اما گذر روزگار او را نصرف کرد. پس مرد شجاع قبیله یموت در چادر سفید خود باقی ماند و سعی کرد اینچه‌برون را هرچه بهتر رهبری کند.

در اینچه برون درخت بزرگی بود که سالیان سال زائران را از سراسر صحرا به اینچه برون می‌کشاند. روزگار می‌گذشت که ناگهان درد و بیماری و مرض اینچه‌برون را فرا گرفت. بچه‌ها به دوسالگی نرسیده می‌مردند. مردم به سراغ کدخدایشان رفتند اما از دستان آق‌اویلر کاری برای نجات جان مردم بر نمی‌آمد. اوضاع وخیم و وخیم تر می‌شد و تنها جایی که مردم برای دعا و چاره سازی پیدا می‌کردند درخت مقدس بود. دخیل می‌بستند و دعا می‌کردند. مرض اما بود که بود. و ناگهان آق اویلر روزی تصمیم بزرگی گرفت. آلنی را گفت از صحرا صدا زدند. وقتی که آمد رو به او کرد و گفت:(( همین حالا، وسایلت را جمع می‌کنی و به شهر می‌روی و تا یک طبیب خوب و حاذق نشده‌ای بازنمیگردی. می‌خواهم روزی آمدت را ببینم که یک گاری پر از دارو با خود آورده باشی و مردم ده را شفا دهی.))

مردم اینچه‌برون تصمیم آق‌اویلر را نپسندیدند چرا که حرف‌های آق‌اویلر در نظرشان کفرآمیز و بی‌احترامی نسبت به درخت مقدس تعبیر می‌شد.بدین ترتیب پس از رفتن آلنی ناچار آق‌اویلر بزرگ با درد و رنج فراوان چادر سفید کدخدایی را رها کرد و سعی کرد گوشش را به روی توهین و تهدید مردم ببندد. آلنی همه جا تهدید به مرگ می‌شد. بدین ترتیب وقایعی رخ داد که یاد روزهای جنگ و تفنگ کشی گلن اوجا را زنده کرد. آت‌میش، برادر کوچک آلنی خود یک گلن اوجا بود و در تیراندازی و اسب‌دوانی نظیر نداشت. پس تفنگ به دست گرفت و مخالفان آلنی و پدرش را نشانه رفت.

سردسته مخالفان متحجر اینچه برون یاشولی آیدین بود که ملای ده محسوب می‌شد. او پیاپی برای حفظ جایگاه خودش و تداوم نذورات بی‌شمار مردم در پای ئرخت مقدس، برای آق‌اویلر و پسرش آلنی کارشکنی می‌کرد و توطئه می‌چید. آنها قصد داشتند به محض بازگشت آلنی از شهر او را بشکند. سال‌ها گذشت و آلنی از شهر برای پدر و مادر و همچنین برای مارال - دختری که آلنی با او عهد عشق و زندگی بسته بود- نامه می‌فرستاد. در پایان آرپاچی، داماد آق‌اویلر، پدرش را که از طرف مردم اینچه‌برون به کدخدایی انتخاب شده بود را به‌خاطر اعلام حمایت از آق‌اویلر به ضرب گلوله کُشت

مابا ارساری

  پاراسات

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه از این خبر یک pdf بساز
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
آخرین اخبار
افراد آنلاین
1 کاربر آن‌لاين است (1 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 1

بیشتر...
طراحی و میزبانی : شرکت ایلیاد گنبد